زمزمه های دل تنگی............
او قول داده بود که لیلا نمی رود
مال من است، بی من از اینجا نمی رود
او گفته بود آدم و حواش می شویم
سوگند خورده بود که فرداش می شویم
او قول داده بود که موسی رفیق ماست
عیسی شهود پاکی دامان ما دو تاست
ایوب را به خاطر ما آفریده است
کشتی نوح را طرف ما کشیده است
ترسی نداشتیم که از بت پرستها
مردی تبر به دست فرستاد پیش ما
او قول داده بود فقط عاشق منی
علم منی،شعور منی،منطق منی
آخر خداست هر چه بخواهد،چه خوب،بد
بی اذن او رود به دریا نمی رود
...
اما عجیب رود به دریا رسید و رفت
بر صورت زمخت زمین پا کشید و رفت
فردا رسیده است،تو رفتی بدون من
حال تویی که تشنه ترینی به خون من
فردا رسید و آدم و حوا تمام شد
"لیلا دوباره قسمت ابن سلام شد"
"لیلا دوباره قسمت ابن سلام شد"
دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد
موسی عصاش را سر ماها شکست و رفت
دیشب خدا به ضعف خودش اعتراف کرد
...دیگر خودم به جای خدا خالق تو ام
از این به بعد مثل خدا عاشق تو ام
اقراء به نام هر چه نمیدانی از غزل
لیلای من نگو که پشیمانی از غزل
اقراء به نام لیلی و مجنون که قرن هاست
تمثیل های واقعی اشتیاق ماست
لیلا؛ تو اولین زن مبعوث عالمی
چشم حسود کور،که تو ناموس عالمی
از ابر ها بخواه که باران بیاورند
حالا بلند شو، همه ایمان بیاورند
از سرزمین ابرهه تا فیل می وزد
از روشنای چشم تو انجیل می وزد
حالا حجاز دامنه ی روسری توست
این سرزمین بچگی و مادری توست
با پیروان واقعی ات خالصانه باش
تبلیغ عشق کن،غزلی عاشقانه باش
بیت المقدس تو همین چشمهای توست
عشق آفریدگار تو هست و خدای توست
دور خودت بچرخ و خودت را طواف کن
دور لبان صورتی ات اعتکاف کن
لبیک لا شریک لبت جز من و خودت
لبیک لا شریک لبت جز من و خودت...
"حسین پارسا"